مشخصات نظریه: نظریه مشورتی شماره ۷/۱۴۰۱/۸۲۴ مورخ ۱۴۰۱/۰۸/۱۸ اداره کل حقوقی قوه قضاییه.
موضوع: در مورد آرای غیابی کیفری که بهصورت واقعی به محکومعلیه ابلاغ شده و به جهت انقضای مهلتهای قانونی واخواهی و تجدیدنظرخواهی و عدم اعتراض، پرونده به واحد اجرا ارسال شده است، پرسیده شده بود: آیا به صرف واخواهی، اجرای حکم متوقف خواهد شد یا توقف اجرا منوط به صدور قرار قبولی واخواهی از سوی دادگاه است؟ توضیح اینکه در تبصره ۲ ماده ۴۰۶ قانون آیین دادرسی کیفری، در فرض ابلاغ قانونی توقف اجرا تصریح شده، اما در مورد ابلاغ واقعی بیانی وجود ندارد.
مفاد نظریه: مستفاد از ماده ۴۰۶ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲ و تبصره ۲ این ماده و با لحاظ ماده ۴۹۰ همین قانون، چنانچه حکم غیابی به محکوم غایب (متهم) ابلاغ واقعی شده و در مهلت قانونی نسبت به آن واخواهی یا درخواست تجدیدنظر یا فرجام نشده باشد، قطعی محسوب و لازمالاجرا است؛ بنابراین در فرض استعلام، تقاضای واخواهی محکومعلیه موجب توقف اجرای حکم نیست. به بیان دیگر، سکوت قانونگذار در تبصره ۲ ماده ۴۰۶ درباره ابلاغ واقعی، به معنای تسری حکم توقف اجرا به این فرض نیست.
کاربرد عملی: واحدهای اجرای احکام کیفری در برابر درخواست واخواهیِ خارج از مهلت در احکام غیابیِ ابلاغ واقعی، تکلیفی به توقف اجرا ندارند و میتوانند عملیات اجرایی را ادامه دهند. این نظریه تفاوت سرنوشتساز «ابلاغ واقعی» و «ابلاغ قانونی» را در تبصره ۲ ماده ۴۰۶ روشن میکند: در ابلاغ قانونی، واخواهیِ در مهلت، اجرا را متوقف میکند، اما در ابلاغ واقعیِ منقضیشده، صرف تقدیم دادخواست واخواهی اثر توقفی ندارد. وکلای محکومعلیه باید بدانند که در این فرض، برای توقف اجرا باید به دنبال قرار قبولی واخواهی یا دستور توقف از مرجع صالح باشند، نه صرف تقدیم دادخواست.